ممكن است موقع خواندن اين داستان بوهاي زيادي را استشمام كنيد . عطر سينگل
كه بوي شكلات مي دهد ، بوي قهوه ي ترك ، بوي گربه مرده ، بوي لجن كف جو ،
و البته بوهاي ديگري كه گفتني نيستند . نوشتني هم نيستند ...
چهارشنبه نه ارديبهشت هشتاد و سه ، كافه ي كاپ ، دو و بيست دقيقه ي ظهر
براي تبسّم گارسون افغاني كافه جالب است كه نون ـ ه دو چشم پس از جر و بحث با كاف ـ خ تخته شاسي ش را درآورده و طرح مي زند . كاف ـ خ هم لابد براي اينكه كمتر جلب توجه كند يك برگ كاغذ سفيد گذاشته جلوش و چيزهايي مي نويسد .
از همان لحظه ي ورود به كافه بوي عطر سينگل اعصاب كاف ـ خ را تحريك كرد . اين همان عطري است كه فخرالدين در پادگان آيت الله كاشاني مي زد تا بوي سيگار بهمن پايه كوتاه را چرك كند . شايد اعصاب نون ـ ه دو چشم را هم گربه مرده ي توي جوي تحريك كرده باشد . يا اين هوا كه آدم را ياد تابستان مي اندازد .
شب قبل ، حدود ساعت دوازده و نيم تبسم نشست پشت همين صندلي كنار پنجره كه حالا كاف ـ خ روش نشسته . حتما مي خواسته ببيند نشستن روي اين صندلي ها چه مزه اي دارد .
نون خيال رفتن ندارد . حالا جعبه ي مداد رنگي پلي كالرش را هم درآورده . از پشت شيشه توي پياده رو مي توان ديد نقاشي او زني شده كه روي شاخ گاوي مي رقصد . اما تبسم اين را نمي بيند . كاف ـ خ هم نمي بيند . بو ها توي سر او غوغا كرده اند . كاف خ سعي مي كند ترانه ي در سايه ي راسموس را به خاطر آورد . نمي دانم بهار سال هشتاد و سه اصلا اين ترانه ساخته شده بوده يا نه .
بي هيچ دليل خاصي كاف ـ خ به ياد آورد گلي ترقي روي همين تپه هاي روبرو دوچرخه سواري كرده . يكي از دوستانش هم توي چاهي چاله اي چيزي افتاده و مرده . كاف ـ خ اين ها را توي دو دنيا خوانده . اما وقتي او و فخرالدين توي توالت هتل كاشاني تنگ ديوار دزدكي سيگار مي كشيدند هنوز اين كتاب منتشر نشده بود . شايد اصلا نوشته هم نشده بوده . اما اين ها چه ربطي به ماجراي امروز دارند ؟ مهم نون ـ ه دو چشم است كه بي خيال نشسته و انگار نه انگار يخ هاي دلسترش آب شده . نون ـ ه دو چشم از همه چيز مهم تر است . از تمام زباله هايي كه سر ظهر توي پياده روي خيابان فرشته تلنبار شده اند و حيثيت جگرگوشه ي تهران را لكه دار كرده اند ، از يخ هاي توي ليوان كه ديگر نيستند ، از چشم هاي افغانی تبسم كه روي شال بنفش ه دوچشم ماسيده اند ...
بيرون كافه نفس كشيدن براي كاف ـ خ راحت تر است . چقدر كاف ـ خ دلش مي خواهد توي يكي از توالت هاي هتل كاشاني باشد و يك نخ سيگاري را دود كند كه توي جورابش جاساز كرده و از كمر شكسته . تبسم فكر مي كند اگر اين داستان به جاي سال هشتاد و سه يك سال بعد اتفاق مي افتاد ، نون ـ ه دو چشم به جاي شال بنفش شبه روسري تركمن سر مي كرد . شايد هم خودش را تا آن روز به عنوان مهاجر غير قانوني از ايران اخراج كرده بودند . اين داستان همه جاش لنگ مي زند . تبسم فكر مي كند كار كردن زنان در كافه هاي تهران ممنوع شده . بي خود نيست كاف ـ خ داستان را مچاله كرد و توي جا سيگاري انداخت .