پس از خواندن متن زير مي توانيد به اين سؤالات پاسخ دهيد :
شلخته نويسي بهتر است يا تفكر ؟
آيا حلاج يك مرتاض هندي بود ؟
آيا هنوز هم هات داگ پنيرهاي 469 ارزش خوردن دارند ؟
هفت سالم بود كه پام به اتاق عمل باز شد . بيمارستان ايران مهر قلهك با يك در اتوماتيك . توي سالن انتظار بيمارستان با دختري به اسم دنيا دوست شدم . هردو مريض دكتر پشمي بوديم . عمل هر دوي ما لوزه هاي چركي ته حلقمون بود . توي يكي دو ساعتي كه منتظر آماده شدن اتاق عمل بودم به احتمال سَقَط شدن زير عمل فكر مي كردم . اما دنيا دنيا به تخمش هم نبود . بدو بدو از در بيرون مي رفت و بر مي گشت و از اين كه در خود به خود باز و بسته مي شد كيف مي كرد . گاهي هم تا نزديك در مي رفت و همين كه در براش باز مي شد بر مي گشت . دكتر پشمي هردوي ما رو جراحي كرد . هردو زنده از بيمارستان دراومديم . فرقش اين بود كه دنيا حال كرد من نكردم . يا به بيان مؤدبانه تر دنيا حال كرد من فكر كردم . اين فكر كردن بد مصيبتيه . امكان هر نوع لذت بردني رو از آدم مي گيره . يكي از اين لذت ها همين شلخته نوشتنه . كسي كه فكر نمي كنه پاي چوبه ي دار يا روي صندلي الكتريكي يا پاشنه ي در اتاق گاز هم از زندگي لذت مي بره .
چه كسي از لذت بردن بدش مياد جز يك
مرتاض هندي
؟
من هم كه هندي نيستم
هستم ؟
اصول سه گانه ي وبلاگ 469 :
اصل صفرم : من فكر مي كنم شبيه چيزي كه فكر مي كنم هستم نيستم .
اصل يكم : من ترك نيستم اما قهوه ي ترك را دوست دارم .
اصل دوم : وبلاگ 469 تنها به درد كسي مي خوره كه هات داگ پنير رو بيشتر از باباش دوست داشته باشه .
اصل سوم : اصل سوم وجود نداره
نقطه
حسين ، معروف به حلاج ، خودش رو جاي خدا جا زد و دار زده شد . معامله ي منصفانه اي بود . من هم حسينم . اما خودم رو جاي حلاج جا مي زنم تا به دار كشيده نشم .
انا الحلاج